السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

465

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

يك شىء ، غير از ذاتى شىء هست . پس آن ، فصل حقيقى نيست ؛ چون فصل حقيقى ذاتى شىء هست . مثال مىزنند به ناطق كه فصل منطقى غير مشهورى است . ما اگر نطق را به معناى تكلم معنا كنيم او از كيف‌هاى مسموع مىباشد . و اگر به معناى ادراك كليات معنا كنيم از آن جهت كه ادراك از مقولهء اضافه « 1 » يا انفعال يا كيف هست باز از مقولهء أعراض به شمار خواهد رفت . و أعراض هم به‌طور كلى نمىتوانند مقوم جواهر باشند ؛ زيرا همان‌طور كه گفتيم فصول ، تحصّل بخش أجناس جوهرى مىباشند . حال اگر فصل بخواهد ، خود عَرَض باشد و مرتبه‌اش كمتر از مرتبهء جنس جوهرى خود باشد چگونه به آن تحصّل و به نوعش تقوّم خواهد بخشيد . بنابراين ، نطق يا ناطق « 2 » فصل حقيقى انسان نيستند ، بلكه عَرَضى از اعراض و لازمه‌اى از لوازم او محسوب خواهد گشت . و اگر آن‌را به‌جاى فصل قرار داده‌ايم به جهت ناچارى و عدم دستيابى به فصل حقيقى بوده است . قسمِ ديگرِ فصل ، كه فصل حقيقى مىباشد آن چيزى است كه مبدأ فصل منطقى مىباشد . و آن عبارت است از اين‌كه انسان ، واجد نفس ناطقه باشد ، نفسى كه مبدأ ناطقيت است و به عنوان يك واقعيت خارجى است كه حقيقتِ انسان قائم به اوست ، بلكه او عين حقيقت انسان است ، و او فصل حقيقى انسان به شمار مىرود . و اوست كه انسان را حقيقتاً از فرس و بقر و اشياى ديگر جدا مىكند . بديهى است انسان به دليل آن‌كه واجد نفس انسانى هست از انواع مخالف ديگر ممتاز مىشود . و اين نفس است كه مبدأ نطق ( به هر يك از دو معنايى كه گذشت ) هست . اين فصل را به دليل مبدئيتش

--> ( 1 ) . براساس اختلافى كه در مقولهء ادراك هست كه آيا از مقولهء اضافه يا انفعال يا كيف نفسانى است ؟ ( 2 ) . مشتق و جامد در باب فصول ، يك معنا دارند و در هر صورت ، بسيطند